بهشتم گم شده بر باد رفته صدام کن اسم من از یاد رفته
صدام کن بی صدات از دست میرم نذار از ترس تنهایی بمیرم !!!
دلم آواز کولی وار میخواد دلم آغوش گندم زار میخواد
من از دلبستگی ها زخم خوردم دلم یه عشق بی آزار میخواد !!!
خواب دیدم آسمون از چشم ماه افتاده بود
خون من از گوشه ی چشم تو راه افتاده بود !!!
خواب دیدم سایه ای بودم که همراهی نداشت
توی خوابم یه فرشته بال هاشو جا گذاشت !!!
چه حالی داره حس پر کشیدن یه دریارو یه جرعه سر کشیدن
با چشم بسته آدم هارو دیدن به تو قبل از دوراهی ها رسیدن !!!
چه بد حالیه حس بی پناهی زمین افتادن از بی تکیه گاهی
تصور کردنای اشتباهی رسیدن از سیاهی به سیاهی !!!
خواب دیدم آسمون از چشم ماه افتاده بود
خون من از گوشه ی چشم تو راه افتاده بود !
خواب دیدم سایه ای بودم که همراهی نداشت
توی خوابم یه فرشته بال هاشو جا گذاشت .
رک بگویم از همه رنجیده ام
از غریب و آشنا ترسیده ام
با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر سازی که شد رقصیده ام
در زمستان سکوتم بارها…
با نگاه سردتان لرزیده ام
رد پای مهربانی نیست… نیست
من تمام کوچه را گردیده ام
سالها از بس که خوش بین بوده ام…
هر کلاغی را کبوتر دیده ام
وزن احساس شما را بارها…
با ترازوی خودم سنجیده ام
بی خیال سردی آغوش ها…
من به آغوش خودم چسبیده ام
من شما را بارها و بارها…
لا به لای هر دعا بخشیده ام
مقصد من ناکجای قصه هاست
از تمام جاده ها پرسیده ام
میروم با واژه ها سر میکنم
دامن از خاک شما بر چیده ام
من تمام گریه هایم را شبی…
لابه لای واژه ها خندیده ام
فریدون مشیری
وقتیکه تو رفتی خورشید نمرده
دریا و بیابان خدا دست نخورده
وقتیکه تو رفتی قلبی نشکسته
اشکم نشده سیل و مرا سیل نبرده
وقتیکه تو رفتی انگارنه انگارکه از تو اثری بود
انگار نه انگار که بیدادگری بود
انگار نه انگار که عشقی به سری بود
انگار نه انگار که در دل شرری بود
--- ---
وقتیکه تو رفتی انگار که عشقی به دل نطفه نبسته
انگار که مستیم و صبوحی نشکسته
انگار که عمری بر باد نرفته است
انگار که در دل امیدی ننشسته
وقتیکه تو رفتی چشم منه خسته بی خواب نمانده
وقتیکه تو رفتی در سینه دل من بی تاب نمانده
--- ---

